FRONTLINE - Reports | PBS

جستجوی این وبلاگ

باور دارم که نه مشکل ما بی دینی مردم است و نه دینداری مردم در هر دو این افراط و تفریط ها حکمی به مردم دیکته شده چه جمهوری اسلامی با زور تو سری لچک بر سر زنان کند چه آرامش دوستدار فیلسوف حکم کند که مشکل ما دینداری ما است. این وبلاگ را برای پابرهنه ها می نویسم برای به حاشیه رانده شده ها کارگران بی مزد و جوانان تحصیلکرده بی شغل.موضوعات مورد نظرم دفاع از حقوق اقلیتهای قومی محروم از حقوق اساسی و مدنی است و پایتخت نشینهای مستاصل از ظلم و جوراست

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

وضعیت انقلابی یا اصلاحی؟





اشاره: اولین فیلمی که در سینما دیدم شهرموشها بود؛ یک کار عروسکی اثر مرضیه برومند. فیلم داستان موشهایی بود که از گربه چنان میترسیدند که نامش را بر زبان نمیآوردند و "اسمش را نبر" را برای اشاره به گربه ساخته بودند. این حکایت ماست که گویا هم چنان از واژه انقلاب وحشت داریم که هر نامی را حاضریم روی جنبش سبز بگذاریم به غیر از جنبش انقلابی؛ چون خاطره انقلاب اسلامی با خشونتها و اعدامهای دست جمعی سران رژیم سابق و قدرت گرفتن رادیکالترین نیروها برای ما همراه است. نا آرامیهای مناطق قومی و سرکوب وحشیانه به دست قصاب انقلابی، صادق خلخالی، چنان خاطره دهشتناکی است که هر کسی از وقوع مجدد چنین حادثهای هراس دارد.
در روزهای اخیر مصاحبه حمید دباشی و مقاله احمد صدری، دو تن از شناخته شده ترین اساتید ایرانی، توجه من را جلب کرد که در مطالبی جداگانه سعی نموده اند تا حرکت اخیر را غیر انقلابی بدانند. در این نوشته سعی دارم نشان دهم که جنبش اعتراضی اخیر مشخصههای یک حرکت انقلابی را دارد و روایتهای موجود تنها بازی با کلمات است.


نوشته های آکادمیک در تحلیل حوادث پس از انتخابات اخیر ایران، تا حد زیادی تجویزی بوده نه توصیفی،نویسندگان از واژههایی چون؛ نهضت سبز ایران، جنبش مدنی یا جنبش سبز آزادی برای اشاره به اعتراضات سازمان یافته پس از انتخابات استفاده کرده اند و اکثر نویسندگان از به کار بردن واژه انقلاب یا جنبش انقلابی برای اشاره به این جنبش اجتناب میکنند، درک انگیزهها کار دشواری است و دلایل متفاوتی را می توان برای متصور شد.
تصور می کنم تلاش بسیاری ار روشنفکران بر این است تا ضربه ایی به جنبش نو پای اخیر نخورد و حاکمیت را تحریک نکرد.البته بسیاری از فعالان سیاسی دربند هستند و نباید بهانه ای به دست رژیم داد تا فشار مضاعفی به زندانیان سیاسی وارد کند.

انقلاب واژه پر استفادهای است که در میان مردمان کوچه و بازار مفهومی آشنا دارد، در دهههای گذشته حجم
زیادی از کتب علوم اجتماعی به این موضوع پرداختهاند، در سادهترین شکل انقلاب را میتوان به عنوان وضعیتی که مردم تلاش میکنند حکومت را تغییر دهند، تعریف کرد یا گروه بزرگی از مردم که در تشکلهای نسبتا منظم در یک دوره زمانی میخواهند تا ماهیت حکومت را تغییر دهند. در دوران انقلاب با این وضعیت رو به رو هستیم که گروه حاکم قادر به اداره جامعه نیست و مشروعیت خود را از دست داده و مردم عادی نیز خواهان تداوم حاکمیت نیستند. در این وضعیت دولتها به عنوان صاحب نیروهای امنیتی و سرکوبگر گاهی دست به خشونت میزنند و انقلابیون نیز ممکن است ایدئولوژیهای خشن یا مسالمتآمیز داشته باشند، ولی عقلانیت حامیان انقلاب حکم میکند که از وضعیتی که به آنها صدمه جانی بزند پرهیز کنند و از نیروهای دولتی نیزبخواهند تا دست به خشونت نزنند.

ماکس وبر انقلاب روسیه را در سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۷ تحلیل کرده است، وبر میگوید انقلاب تغییر غیر قانونی رژیم حاکم است:
revolution is a non-legitimate form of change
در حالی که هیچ تشکیلات منظم و دمکراتیک حقیقی جنبش اخیر را هدایت نمی کند خواسته های حقیقی مردم را نه در بیانیه های حزبی بلکه در شعار های مردمی می توان یافت.
شعارهایی چون مرگ بر دیکتاتور که نهاد رهبری و شخص خامنه ایی را فاقد صلاحیت می داند.
شعار مجلس پرشیایی به کار ما نیایی.شعاری که معلمان معترض سر می دادند نمایندگان رانت خوار و مطیع شورای نگهبان را فاقد مشروعیت می دانند.
دانشجویان در زمان شاهرودی شعار می دادند هاشمی عراقی حامی هرچی یاغی که اشاره به فساد گسترده و بی عدالتی دستگاه قضا دارد . شعارها علیه لاریجانی ها بسیج و سپاه همه نشان از ماهیت انقلابی جنبش دارد که نه سر سازش با افراد حقیقی فاسد را دارد و نه نهادهای دولتی را مشروع می داند.

اما در کشور ما، آیا امیدی به تغییر از راه شرکت در انتخابات وجو دارد؟ شورای نگهبان در سالهای اخیر با اجرای نظارت استصوابی، دهها نامزد انتخابات مجلس شورای اسلامی، خبرگان رهبری، ریاست جمهوری و حتی شوراهای شهر و روستا را رد صلاحیت کرده است و این توان را دارد تا قوانین مجلس را نیز به نوعی وتو کند. شورای نگهبان همین طور با ابطال صندوقها میتواند تا حدی در نتیجه انتخابات دست ببرد و علاوه بر این در انتخابات اخیر، که به گفته سه تن از نامزدها نامشروع است، به نظر می رسد وزارت کشور و نیروهای سپاه و بسیج نیز حتی در تغییر نتایج انتخابات دست داشتهاند.
با شرایط به وجود آمده پرونده تغییر از راه شرکت در انتخابات تا مدت نا معلومی برای قشر عظیمی از جامعه ایران در رژیم حقوقی حاضر بسته شده است و پیشنهاد محمد خاتمی یا سایرین برای برگزاری رفراندوم نیز ناممکن است چون رفراندوم برای تغییر قانون اساسی روند پیچیدهای دارد که در مرحله نهایی باید رهبر با این درخواست موافقت نماید.
بسیاری از حامیان جنبش سبز در احزاب اصلاح طلب عضویت دارند و احزاب اصلاح طلب تا امروز بر پایبندی به قانون اساسی تاکید ورزیدهاند. بسیاری از روزنامهنگارانی که در ایران زندگی می کنند خود را موظف به رعایت خط قرمزها میکنند. علاوه بر این جنبش دانشجویی و بسیاری از حامیان جنبش سبز شاگردان فکری کسانی چون حجاریان، جلایی پور و یا عبدی هستند. سالهاست ادبیات غالب نیروهای سیاسی ادبیات اصلاح طلبی و استفاده از ظرفیت های موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده با این وجود از سال هفتاد و نه بحث بنبست اصلاحات مطرح بود و سمینارهایی با این موضوع در دانشگاه تهران برگزار شد.
مدعای من این است که دو گروه در برابر حاکمیت امذور ایستاده اند. احزاب اصلاح طلب روزنامه نگاران و دو نامزد معترض به نتایج انتخابات که هنوز وفادار به اصول انقلاب و قانون اساسی هستند و در سوی دیگر قاطبه مردم که خواستهایشان از اعتراض به نتایج انتخابات فرا تر رفته و با ماهیت نظام اسلامی به صورت موجود معترضند.
در آخر می گویم که از به کار بردن واژه انقلاب نحراسید .نه هر انقلابی خشونت بار است و نه دلیلی وجود ندارد تا از تغییر وحشت داشته باشیم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر